عبدالله مستوفى

16

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

شد ، ولى داماد شاه آن هم مرد به اين فعالى و پشت‌هم‌اندازى را نميشد در مركز بيكار بگذارند او را بيشتر به قصد تبعيد بايالت فارس فرستادند . وزارت جنگ ، گير سيف الملك وجيه اللّه ميرزا امير خان سردار پسر عضد الدوله كه برادرش عين الدوله از مبرزين تركها بود آمد . اين شاهزاده با اينكه از خانوادهء سلطنت بود خوانا و نويسا نبود ولى در عوض بسيار باهوش و زرنگ و كاردان و با كفايت بود ، همه چيز را در حافظه نگاه ميداشت و واقعا از اشخاصى بود كه بيسوادى سكته‌اى به كار ادارى آنها نميآورد . بعد از چند ماهى كه امين الدوله لقب صدارت هم گرفته بود ، نوبت تغيير نظام الملك وزير ماليه رسيد . اين وزير با اينكه شوهر خواهر امين الدوله بود با او ضديت ميكرد و اساسا هم لايق اجراى نقشهء مالى كه صدراعظم در نظر داشت نبود . مثل جدش ميرزا آقا خان به حرف و تظاهر بيشتر از عمل معتقد بود در صحبتهاى خود قلمبه گوئى و شاه‌اندازى زياد داشت ، شايد ذكر پاره‌اى از آنها و جواب اطرافيانش روحيهء او را بيشتر ظاهر كند . در وزارت ماليه راجع به قيمت قصيل براى مالهاى دولتى مذاكره بوده است كه آيا قيمتى كه در برات نوشته شده است صحيح است يا خير ؟ وزير ماليه ، محمد رضا خان پيشكار خود را احضار مىكند و با اين عبارت از او ميپرسد « عليق اصطبل كالسكه خانهء ما را از بابت قصيل از قرار خروارى چند ابتياع ميكنيد ؟ » محمد رضا خان جواب ميگويد « قربان ! خروارى هشت قران ميخريم و يك تومان پاى ديوان ( ؟ ) حساب ميكنيم » بالا بردن مقام دستگاه حضرت اشرف وزير ماليه ، بطوريكه به آن ديوان اطلاق شود از طرف پيشكار كهنه‌كار با وجود اعتراف بدزدى ، نظام الملك را شيخ كرد « 1 » و گفت « آفرين ، آفرين ، هزار آفرين بر راستى و راستگوئى تو ! » در صحبت‌هاى عادى هم سعى ميكرد صنايع بديعيه به كار برد ، روزى بين منشى باشى او با يكى از ارباب‌رجوع‌ها كه زود راه انداختن او طرف توجه وزير بود يكى دو كلمه ردوبدل مىشود ، منشى باشى بعلامت نارضامندى از او قلم خويش را بر زمين ميگذارد و از نوشتن حكم و راه انداختن او توانى مىكند ، نظام الملك با تشدد خطاب بمنشى كرده ميگويد « معزز السلطان تعرض ميكنى ؟ » ميگويد : « خير اعراض از او ميكنم . » وزير جواب ميگويد « مگر نميدانى كه اعراض از او بمنزلهء اعتراض بر من است ؟ » « 2 » يكى از لشكر نويسها « 3 » ميگفت سر سفرهء دفتر لشگر نشسته بوديم نظام الملك محمد -

--> ( 1 ) - شيخ كردن كنايه از گول كردن و فريب دادنى است كه بوسيلهء حرفهاى چرب و نرم و تملق‌آميز به عمل آيد . شايد اين كنايه از حكايت آخوند مكتبدار و شاگردهايش كه در مثنوى مولوى به آن تمثيل شده است ، اتخاذ شده باشد . درهرحال اين كنايه در اين سى سالهء آخرى رايج شده است پدران ما با وجود اينكه بيشتر از ما مثنوى ميخوانده‌اند اين كنايه را به كار نبرده‌اند . ( 2 ) - اين جمله و جملهء قصيليه را من از مرحوم ميرزا محمد على خان مستوفى فارس كه مرد دقيق راستگوئى بود شنيده‌ام و چون خود آنمرحوم در مجلس حاضر بوده است ، مثل آنست كه من خودم در آن مجلس بوده‌ام و كلمه به كلمه از نظام الملك شنيده‌ام ، تو گوئى كه گوشم بر آواز اوست . ( 3 ) - مرحوم ميرزا محمود خان موقر الدوله .